مرتضى راوندى
14
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
دربارى ، اولّى را مار و دوّمى را اژدها خطاب مىكند : از شاه زى فقيه چنان بود رفتنم * كز بيم مار در دهن اژدها شدم نگاهى به نظريات انتقادى سعدى سعدى چنان كه قبلا نيز اشاره كرديم ، در آثار منظوم و منثورى كه به يادگار گذاشته ، آراء و نظريات انتقادى خود را با صراحت تمام بيان كرده است ؛ از جمله در باب دوم گلستان « در اخلاق درويشان » روش زاهدان رياكار را مورد انتقاد شديد قرار داده است : « زاهدى مهمان پادشاهى شد ، چون به خوان نشستند ، كمتر از آن خورد كه عادت او بود و چون به نماز برخاستند ، بيشتر از آن كرد كه ارادت او ، تا ظنّ صلاح در شأن وى زيادت كنند : ترسم نرسى به كعبهاى اعرابى * كاين ره كه تو مىروى به تركستانست » « 1 » سعدى با اغماض بىمورد ، مخالف است و با صراحت مىگويد : « ترحم كردن با بدان ، ستمست به نيكان و عفو كردن از ظالمان ، جور است بر مظلومان . . . » « 2 » سعدى فضلفروشان و كسانى را كه در گفتگو و محاوره ، اصول و مبانى اخلاقى را ناديده مىگيرند ، ملامت و سرزنش مىكند : « هركه در پيش سخن ديگران افتد تا پايهء فضلش بدانند ، مايهء جهلش معلوم كنند . . . » « 3 » در جاى ديگر مىگويد : « دو كس مردند و حسرت بردند ، يكى آنكه داشت و نخورد و ديگر آنكه دانست و نكرد . . . » « 4 » در آثار منظوم سعدى نيز نظريات انتقادى فراوان است . چو مُشرِف دو دست از امانت بداشت * ببايد بر او ناظرى برگماشت * * * چو بينى يتيمى سرافكنده پيش * مزن بوسه بر روى فرزند خويش * * * . . . نبخشاى در هركجا ظالمست * كه رحمت بر او ظلم بر عالمست جهانسوز را كشته بهتر چراغ * يكى بهبه آتش كه خلقى به داغ
--> ( 1 ، 2 ، 3 ، 4 ) . كليات سعدى ، در اخلاق درويشان ، ص 23 ، چاپ بمبئى .